تبلیغات
سیاه نور - مطالب م.یعقوبی
!It's dark, so we shan’t be seen

واژه باعظمت 'زندگی' (آنتالیا)

دوشنبه 17 مرداد 1390 10:06 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،
آنتالیا

آسمان همان آسمان،آفتاب رنگباخته تر وخانه ها قدکشیده.ندیدم کمند ابروهای آدمهایی که با افکارامروز زندگی میکنند.

تمام افکارم خانه کوچکی بودکه خوددرشهرداشتیم شوربختانه دنیا بزرگتر از این چیزها بود آنقدر بزرگ که چشمانم گنجایش دیدنش رانداشت. واژه باعظمت 'زندگی' برای این آدمها بسیارپرمعناست و پیوند دوچیز است کاروآسایش، کاری که میدانی هدیه میکند آسایش فردا را !
شایدبرایم سخت باشد که بپذیرم خنده اینها ازقلبشان سرچشمه میگیرد ودردریای خروشان امیدشان سرازیرمیشود،عجب ایهامیست! بس شیرین.

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنی9/8/2011





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 مرداد 1390 12:03 ب.ظ

چه زود دیر میشود...

شنبه 28 خرداد 1390 11:00 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عاشقانه ، عمومی ،

Black Light

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر علی شریعتی

امروز 29 خرداده ، دکتر جان یادت گرامی

صفحه اصلی





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: چه زود دیر میشود... ، سیاه نور ، Black Light ، مجتبی یعقوبی ، دکترشریعتی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 خرداد 1390 10:30 ب.ظ

خدا كجاست ؟؟

یکشنبه 15 خرداد 1390 04:25 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

Where is God

گمت کردم ولی غافل از اینکه
خدا با این بزرگی گم نمیشه
کسی که محو تصویر بهشته
دیگه بازیچه گندم نمیشه

ازنگاهی كه دیروز تلألؤَش چشمانم را نوازش می داد تا نوشته ای كه امروز افكارم را تكان می دهد سخن می گویم انگار همین دیروز بود كه از پشت نقاب پنجره یكدیگر را با نگاهی سرد روانه میكردیم وباغروری كودكانه دست رد به سینه همدیگر می زدیم "راستی خدا كجاست؟؟"

زمان همانند اسبی افسار گریخته می دود وحتی برای یك لحظه مجال استراحت هم به خود نمی دهد ما هم می دویم بدون آنكه بدانیم!

هدف كجاست؟؟ "نمی دانم"

همانند زمان دیروز را تمام كردیم بدون آنكه ایستاده باشیم و قدری سخن فردا بگویم .امروزآمده است ازپشت پنجره مه گرفته ، دیروز را تماشا می كنم انگار خوابی بود بس شیرین. زیر ضربه های قطرات باران سخت می شكنم، اشك از چشمانم جاری می شود، انگار دلتنگ شده ام!

نمی دانم چه خواهد شد

امروز روشن تر از دیروز است و فردا روشتن تر از امروز





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: خودمان ، خدا كجاست؟ ، فردا روشتن تر از امروز ،
آخرین ویرایش: جمعه 20 خرداد 1390 11:35 ق.ظ

خواستم که بگویم.........

جمعه 26 فروردین 1390 02:23 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

"دستور"  تو

 

نمی خوانی نگاهم

و نمی دانی نیازم

حتی در این تشویش جانگیر

نمی خواهی جوابم

اشک دیدگانم

به تمنای دست تو جاری

و بر لبهای لرزانم

دستور تو باقی:

مصدر "نبودن" ات

با حرف اضافه ی "من"
(ر-پاشا)

Black Light


خواستم که بگویم تو همانی که در جستجوی آن خود را به فراموشی سپردم، اما در دنیای تو نیز خود را نیافتم.

خواستم که دریابم نگاهت با من است یا نه، اما دریغ کردی چشمانت را.

خواستم که بدانی در پی ات می دوم اما ندانستم که تو خود میدانی و می گریزی.

خواستم که بگویم تو نقطه ای هستی که می تواند پایان بخش جمله ام باشد اما تو تمام کردی جمله ام را و مرا به اول خط فرستادی.

و خواستم بگویم  تمام حرف های ناگفته ام را، اما گلویم خشکید، قلبم لرزید ونفس نبود!

آری، تمام خواسته هایم فقط همان آرزوهایی بود که شباهنگام کودکان در خواب دارند و سپیده دم آنگاه که چشمانشان را باز میکنند رنگ می بازند . بی گمان تو خواستی که من بیدار شوم و بپندارم که عبث پنداشته ام.

نمی خواهم بگویم روزی خواهد آمد و تو خواهی فهمید، چون می دانم نخواهد آمد و تو می دانی، هرچند ندانسته گام برمی داری.

روزگارهمه فاصله های زیاد را کم، همه خاطرات تلخ را شیرین و همه نفرت ها را به عشق تبدیل می کند همان لحظه ای که بدانی قلب دیگری برای تو به تپش در می آید.

اما، روزگار هم رنگ باخته است!


مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنی

7-2-90




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 09:00 ب.ظ

بودن یا نبودن !؟

یکشنبه 26 دی 1389 02:37 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

راستی به کجا پا نهاده ایم

از دیار فراموشی سخن می گویم و آرام آرام فراموش خواهم شد

رویای رسیدن در دلم شوری به پا کرده وچراغ خطر نرسیدن در چهار راه خوشبختی برایم قرمزاست

باید ایستاد

                    باید تحمل کرد

                                           همچو سرو استوار

راستی چرا...!!

پرواز کن

               از امروز به فردا

                                          از تاریکی به روشنی

                                                                             واز احتیاج به نیاز

می توان دیو غرور راسر نگون ساخت

می توان از چشمه هستی سیراب گشت

و می توان گل وجود را بوئید

پس چرا ایستاده ای...

                                   خدا داند!

به سویت می آیم ای تجلی، از دیوار بلند دیروز بالا می روم

به فردا  می نگرم ،دور دست ها ،راستی زیباست...

 

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: بودن یا نبودن !؟ ، مجتبی یعقوبی ، سیاه نور ، دیو غرور ، To be or not to be ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 دی 1389 10:08 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 15 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
Designed and Powered by: Black Light