تبلیغات
سیاه نور - مطالب طنز
!It's dark, so we shan’t be seen

مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران(تصویری)

دوشنبه 12 بهمن 1388 10:49 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ، طنز ،

مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران

1-     CTRL + A

2-     CTRL + C

3-     CTRL + V

4-     CTRL + P





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران(تصویری) ، تحقیق ، پایان نامه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1388 10:51 ق.ظ

لیست غذا در یکی از رستوران های زنجان(واقعا که!!!)

پنجشنبه 8 بهمن 1388 12:07 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ، طنز ،

 


ادامه مطلب(کلیک کن)


دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: لیست غذا در یکی از رستوران های زنجان(واقعا که!!!) ، چه با حال انگلیسی می نویسند ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1388 10:52 ق.ظ

نامه من + نامه مادر قضنفر

جمعه 2 بهمن 1388 10:08 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: طنز ، دل نوشته های من ،
سلام به همه دوستان گلم ،همه خواننده گان نشریه طنز بـــــــــــــوق و وبلاگ من(سیاه نور)

شرمنده من كمتر میرسم كه وب بوق را به روز نگه دارم

خیلی حیف شد كه ما دیگه نمی تونیم بچاپونیم واقعا حیفولی خدایش من خواستم همكاری كنم دانشگاه هم مایل بود ولی خدا میدونه كه بعضی ها اصلا دوست نداشتند كه بوقی باشه و كسی براش كار كنه (منم حالا تو یه دانشگاه دیگه دارم شروع می کنم)

برای نشریه ای كه سیاه سفید چاپ می شد و توی اصفهان بین 212 تا نشریه اول شد و توی كشور با این نشریه های تمام رنگی دوم بشه واقعا تاسف داره كه چاپ نكنه می خواهم شما بدونید كه كسی به ما كمك نمی كرد و نمی كنه فقط خودمون سردبیر بدبخت و مدیر مسئول كه همیشه توی حراست بودند

ولی بازم می خواهیم شروع كن بهتر از پیش دارم یه كارای می كنم می خواهیم یه دفتر بزنیم البته هنوز اینها در حد خیالهاگه شما دانشجویان عزیز هم كمك كنید كه به معاونت آموزشی دكتر یلمه ها اعتراض كتبی كنید شاید دوباره برگردیم ممنون میشم اگه این كارا بكنید

به هر حال نظرها را كه خواندم مخم درد گرفت و گفتم .......

راستی آقای شجری ممنونم از نظرت هر چند كه شما هم از دانشگاه رفتید و از همه دوستان ممنونم

حالا هم یه مطلب توپ بوقی براتون میگذارم كه تو چند جای معتبر هم نوشتم خیلی دلم می خواست كه توی بوق چاپ بشه و منتشر ولی ...

منتظر نظراتتون هستم

م یعقوبی سردبیربوقسیاه نور


نامه مادر قضنفر

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .


این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.


وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

 آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

 گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم

 پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

 

 

 

 ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.


دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره ،اون هم دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه را نپوشی.

 اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.

 راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.

گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.

 این نامه ای هست که واسه دختره نوشته


تازگیا خیلی باهات حال میکنم .... راستیاتش یه جورایی میخوامت ...


خداییش از همشون با مرام تری ...


حداقلش اینه که جواب سلاممونو میدی ... کلاس نمیزاری واسمون !

امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاینی ...

کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاینی ؟

میدونی چیه من تو کف اون سرعت تایپتم ... ایول داری به مولا ...

ولی یوخده بی احساسی ... ! دیشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...

افغانی که لقت نمیکنیم !


امشب میخوام مختو بزنم .... میخوام مادر بچه هام شی !


اگه زید داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سیا ...

بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی میدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نمیگفتی :


Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I''m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click ''SEND'' to talk to me

همین دیگه ..خبر جدیدی نیست

قربانت..مادرت.

راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.

یاحق

چاپ شده در نشریه بوق

کپی با ذکر منبع:سیاه نور

WWW.Boooogh.mihanblog.com





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: نامه من + نامه مادر قضنفر ،
آخرین ویرایش: جمعه 2 بهمن 1388 10:20 ب.ظ

موضوع انشاء : خارجی ها

دوشنبه 8 تیر 1388 11:03 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: طنز ، دل نوشته های من ،

مادرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"
البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد.
او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد...
البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است،
بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند.

همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلان ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم.

تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند.
اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده،
اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم.
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم.
اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی".
ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند،
حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند
یک جمله‌ی ساده مثل
I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من!!!

کپی باذکر منبع(چاپ شده در نشریه طنز بوق -سیاه نور-)

www.boooogh.mihanblog.com

نظر یادتون نره





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: خارجی ها ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 تیر 1388 11:11 ق.ظ

تو را من لینک خواهم کرد

دوشنبه 6 خرداد 1387 06:05 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: طنز ،

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو

تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 خرداد 1387 05:05 ق.ظ



Designed and Powered by: Black Light