تبلیغات
سیاه نور - مطالب عاشقانه
!It's dark, so we shan’t be seen

175 غـروب و یک دنیـا

سه شنبه 26 خرداد 1394 04:06 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ، عاشقانه ،
Black Light

خدا کند امروز
هیچ مادری به استقبال نیاید.....
قیامت می شود
مادر اغوش باز می کند
دستها بسته اند
حسرت در اغوش کشیدن را چه می کند؟
عجب حکایتی است امروز.....




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: 175 ، 175 پــری و یک دریـــا ، 175 غـروب و یک دنیـا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 خرداد 1394 04:30 ب.ظ

کاکل - حسین پناهی

چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:43 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عاشقانه ، شعر ،
با تو


بی تو


همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می آیم


معلومی چون ریگ


مجهولی چون راز


معلوم دلی و مجهول ِ چشم


من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام


و كفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام


ای همه من


كاكل زرتشت


سایه بان مسیح


به سردترین ها


مرا به سردترین ها برسان.
3lack Light





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: کاکل - حسین پناهی ، Black Light ، سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:50 ب.ظ

چه زود دیر میشود...

یکشنبه 29 خرداد 1390 12:00 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عاشقانه ، عمومی ،

Black Light

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر علی شریعتی

امروز 29 خرداده ، دکتر جان یادت گرامی

صفحه اصلی





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: چه زود دیر میشود... ، سیاه نور ، Black Light ، مجتبی یعقوبی ، دکترشریعتی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 خرداد 1390 11:30 ب.ظ

بغض گلو بریده ام .......

یکشنبه 9 خرداد 1389 12:43 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ، عاشقانه ،

سیاه نور 

بغض گلو بریده ام
مدام میشوم شبی
فقط به من اشاره کن
تمام میشوم شبی

حسرت دیدن پرپرشدن لبخند زخم دار،در کنج لب های ترک بسته ات دلم را به درد آورد و قلبم را رنجاند پنجره را بگشا،به من بنگر و لبخند زیبایت را روانه ام گردان تا هزاران بار برایت پرپر شوم.
می خواهم فریاد بزنم اما بغضی از جنس سکوت، فریادم را درگلو حبس می کند و کلید آزادی اش را با صدای تو امید میدهد، و تو چه ساده صدایت را ازمن دریغ میکنی تا مبادا بغضم را بشکنم و صدایت رادرحبس فرو ببرم.

نگاهت حرفهایم راخوب میفهمد هرچند آسمان دلت مه گرفته است.
بدان که زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان دلت کوتاه تر از قد من باشد...
باورم کن!

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: بغض گلو بریده ام ....... ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 تیر 1392 12:06 ق.ظ



Designed and Powered by: Black Light