تبلیغات
سیاه نور - مطالب ابر سیاه نور
!It's dark, so we shan’t be seen

پائیـــز

سه شنبه 2 مهر 1392 12:02 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

               
Black Light


       همه چیز از جوانه ای شروع می شود که فریاد آزادی سر می دهد و قد عَلَم می کند تا بودنش را به رخ کشد، دستان سبزش قامتش را استوارتر از دیروز می کند و هر روز چند ثانیه به آسمان نزدیکتر میشود تا اینکه سایه بیندازد و چشمان تیز آفتاب را برای لحظه ای از روی زمین بردارد.

 

       نسیمی از جنس طراوت طنین انداز می شود چه زیبا با آن می رقصد گویی برای او می نوازد، نم نم باران گونه هایش را خیس می کند و جانی تازه به او می دهد. سحرگاه همان وقت که پرده ای سیاه آسمان رنگ می بازد قطره ای روشن تر از نور، از روی دستانش می لغزد و در دل زمین نوش جان میشود.


هوا سرد شده است!

     برگهایش همانند باران دیروز می ریزد و او با بُهت و حیرت خشک می شود و به آنها می نگرد! چه زود نوای رفتن سردادند و او را ترک گفتند. سایه اش کم رنگتر از دیروز می شود، هر چند که آفتاب هم با او قهر است. نسیم دیروز می وزد اما امروز فریاد دلخراشش او را می لرزاند و همه داشته هایش را می برد.

 راستی درست گفته اند" باد آورده را باد می برد! ".


برگ های زرد و سوخته هم برای خود نوایی سر می دهند. نوایی از دل طبیعت، نوای تغییر!

 

خوب گوش کن می شنویی!

" پائیز آمـــده است"


مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: اندکی آنطرفتر....... ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1392 04:08 ب.ظ

๑۩۞۩๑ هنوز آسمان آبیست......(18/شهریور) ๑۩۞۩๑

جمعه 5 شهریور 1389 05:09 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

لطفا ادامه مطلب را بزنید

 


ادامه مطلب


دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: تولد ، سیاه نور ، 18/6 ، هنوز آسمان آبیست......(18/شهریور) ،
آخرین ویرایش: شنبه 20 شهریور 1389 04:44 ب.ظ

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه........

پنجشنبه 31 تیر 1389 08:50 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه

آرام آرم دستانم را بالا می برم،سرم را می گیرم،می فشارم و فریاد میکشم !

دیوانه ام !!

از دیروز،امروز و فردایی که آنرا نمی بینم.

افکارم را زمان می بلعد، حرفهایم را باد می برد و رفتارم را خود در کوله ای می ریزم و به دوش میکشم که مبادا دیگری را برنجاند.

گامهایم سنگین شده، سنگین تر از تپش قلبم! شاید سنگینی کوله بار، گامهایم را به زمین می چسباند و شوق رفتن را به یأس تبدیل می کند.

چه سخت است پریدن، پرکشیدن و در اوج چرخیدن! اما، مگر می شود با این کوله بار پرید، پرکشید و چرخید؟؟!!

راستی یادم رفت بگویم، پرهایم...!

باز تو را می خوانم!

درمانده ام، درمانده تر از کرم شب تابی که از بیم روز شبانه خود را به آتش میکشد که مبادا فردا چهره اش هویدا گردد.

خدایا...!

نرم آهسته آمدی اما، چینی تنهایم شکسته شد.گونه های تر شده ام این را می گویند.

و تو چه بی ادعا کوله بارم را گرفتی، اما...

هنوز گامهایم سنگین است!!





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه........ ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: جمعه 5 شهریور 1389 05:30 ب.ظ

دلمان خوش است!i

جمعه 4 تیر 1389 08:26 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

سلام دوستان شرمنده که نمی تونم وبم را آپدیت کنم چون امتحان دارم

فعلا این چند خط را قبول کنید تا امتحانات تموم بشه و یه متن خوب بنویسم.

 

دلمان خوش است که نگاهمان آبی باشد و برای خود، دقایقی از اوج عشق و احساس را در افکاری که در نگاهی سرد، حبس شده اند رقم بزنیم.

حتی دقایق هم از گذر خود شرمسارند،که چرا نتوانستند برای ثانیه ای توجه مرا به گذر زمان جلب کنند؟

ومن چه ساده ساعت خویش را شکستم که مبادا نگاهم را آزرده سازد...!!!





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: دلمان خوش است!i ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: جمعه 4 تیر 1389 08:31 ب.ظ

بغض گلو بریده ام .......

یکشنبه 9 خرداد 1389 11:43 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ، عاشقانه ،

سیاه نور 

بغض گلو بریده ام
مدام میشوم شبی
فقط به من اشاره کن
تمام میشوم شبی

حسرت دیدن پرپرشدن لبخند زخم دار،در کنج لب های ترک بسته ات دلم را به درد آورد و قلبم را رنجاند پنجره را بگشا،به من بنگر و لبخند زیبایت را روانه ام گردان تا هزاران بار برایت پرپر شوم.
می خواهم فریاد بزنم اما بغضی از جنس سکوت، فریادم را درگلو حبس می کند و کلید آزادی اش را با صدای تو امید میدهد، و تو چه ساده صدایت را ازمن دریغ میکنی تا مبادا بغضم را بشکنم و صدایت رادرحبس فرو ببرم.

نگاهت حرفهایم راخوب میفهمد هرچند آسمان دلت مه گرفته است.
بدان که زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان دلت کوتاه تر از قد من باشد...
باورم کن!

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: بغض گلو بریده ام ....... ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 تیر 1392 11:06 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 8 ... 3 4 5 6 7 8
Designed and Powered by: Black Light